سفارش تبلیغ
صبا ویژن
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
لب لباب دستورات علامه طباطبایی ، ماه رجب، ماه امیر المؤمنین، ماه استغفار ، ماه شعبان، ماه پیام آور رحمت، ماه صلوات و استغفار ، مراحل مراقبه ، معرفت نفس ، معرفی کتاب ، معرفی کتاب اقیانوس علم و معرفت علامه طباطبایی مراقبه تقریرات ، نماز اول وقت؛ آیت الله قاضی ، آیت الله انصاری شیرازی ، آیه نور؛ امام رضا علیه السلام ، ادای قرض ، اربعینیات ، استغفار؛رفع گرفتاری ، انصاری شیرازی ، تقویت رزق و روزی ، تمرین تمرکز؛ نفی خواطر ، جوشش قدسی ، ختم استغفار، برای رفع موانع سلوکی، گرفتاری ، درسهای سیر و سلوک علامه طباطبایی ، درمان اخلاق زشت ، دستور تمرکز و نفی خواطر ، دستور صلوات، ختم صلوات ، دستورات اخلاقی آیت الله بهجت ، دستورات سلوکی علامه طباطبایی ، دستورات سلوکی علامه طباطبایی ، دیدار با علامه طباطباییسیر و سلوک عرفانی در المیزان ، رفع ترس؛ دفع طلسم و جادو ، روش تمرکز فکر و نفی خواطر از آیت الله بهجت ، سالروز رحلت علامه طباطبایی ، سفارش آیت الله بهجت به جوانان ، سیر و سلوک ، شاگردان سلوکی علامه ، شیوه تربیتی علامه طباطبایی ، عارفان اهل ولاء ، علامه طباطبایی، آثار، اندیشه ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :17
بازدید دیروز :46
کل بازدید :77618
تعداد کل یاداشته ها : 40
100/1/22
8:30 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
اشراق خرد[24]
آشنایی با روش تربیتی عارفان اهل ولاء، به ویژه علامه طباطبایی و آیت الله بهجت؛ یادداشتهایی دربارۀ اندیشه و معرفت دینی

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
بهار 94[6] زمستان 93[10]
لوگوی دوستان
 



اقیانوس علم و معرفت؛ در احوالات علامه سیدمحمدحسین طباطبایی
نویسنده: محمدکریم  پارسا
ناشر: دانشگاه علامه طباطبایی و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

 

 بر لب  اقیانوس علم و معرفت

نگارنده از آغاز طلبگی و نوجوانی  به خوشه­ چینی از  دانش و معرفت عالمان راستین علاقه ­مند بودم و  در این راه نیز همواره اشتیاق فراوان به آشنایی با ابعاد گوناگون شخصیت نادر معاصر علامه طباطبایی داشته ‎ام. از این ­رو، آثار مختلف ایشان و درباره ایشان و تقریرات گوناگون از بیانات ایشان را به مطالعه گرفته‎ام. همواره در پی این بودم که به‎ویژه از تقریرات افراد و شاگردانی که به حضور  ایشان رسیده بهره جویم.  از آثاری که سال گذشته به دستم رسید، کتاب اقیانوس علم و معرفت، در احوالات علامه سیدمحمدحسین طباطبائی .... بود. بنده پارسال در نوشته کوتاهی ویژگی­های این کتاب را نسبت به آثاری که درباره علامه طباطبایی نگاشته شده بود، برشمردم. پس از انتشار کتاب، بارها در فضای مجازی دیدم که برخی انتقادها را به کتاب و گاهی به مؤلف آن روا ساخته‎اند.

بنده علی‎رغم سخن برخی منتقدان، نه مؤلف کتاب را معصوم و نه مصون از خطا می­داند و نه کتاب اقیانوس معرفت را چون قرآن، می‎پندارد و فراتر از این، و نه این کتاب را  آخرین کتاب درباره علامه طباطبایی می­داند و چشم به راه آثاری دیگر درباره علامه طباطبایی است.  و خود را در جایگاهی نمی­بیند که به سنجش و نقد بررسی کتاب و نویسنده محترم کتاب بپردازد. همین قدر بگویم: چگونه می‎توانم  از مؤلف گرامی کتاب، به پاس زحماتی که در رساندن میراث معنوی گرانقدر علامه طباطبایی و دیگر بزرگانی که در این کتاب سخنانی از آنان آمده،  به ما و نسل‎های آینده متحمّل شده سپاسگزار باشم؟ به پارس ارج نهادن به نکات پرباری که از مطالعه کتاب عایدش شده  و نیز برای توجه بیشتر دادن به شخصیت علامه طباطبایی که در این کتاب باز تافته است، نکاتی را قلمی می­ کنم.

 برای درس‎آموزی از زندگانی عالمان راستین باید به مطالعه و بازخوانی آثار آنان و  آثار شاگردان و کسانی که از آنان آموخته اند پرداخت. چه بسیار از عالمان بزرگ شیعه که زوایای گوناگون علمی و معنوی­شان برای ما به‎تمامی روشن و به جامعه شناسانده نشده است.  باید گفت علامه طباطبایی یکی از این بزرگان است. با اینکه  نقش  پیدا و پنهان علامه طباطبایی به گفته آیت‎الله حسن زاده آملی به عنوان « بنیانگذار نشر معارف الهی در حوزه علمیه امامی» در جامعه دیدنی است، آن چنانکه باید اندیشه­های علمی و معنوی و اجتماعی، ایشان بر خواص، چه برسد به همگان آشکار نشده است. نویسنده گرامی  کتاب اقیانوس علم و معرفت خواسته­اند تا حدی وجوه گوناگون شخصیت علمی و معنوی علامه را باز گویند و پس از سال‎ها از رحلت ایشان، پرتوی از آن را به روی دیدگان و دل و جانمان بتابانند.


یکی از مهم‎ترین وجوه امتیاز علامه طباطبایی تربیت نفوس بود که از سال­های نخستین ورود به حوزه علمیه قم آغاز شد. دریغا باید گفت تاکنون علی رغم برخی نقل قول‎ها،  در این باره همچنان  برخی ناگفته‎ها مانده است. بنده بدون تعصب درباره شخص خاصی، آثار مرتبطی با این وجه از شخصیت ایشان، از نامه ­های سلوکی ایشان تا تقریرات گوناگون، از مهر تابان و لب اللباب تا ثمرات حیات را  به مطالعه گرفته است و  از این رهگذر، تا حد بضاعت ناچیزش از اقیانوس علم و معرفت  علامه طباطبایی جرعه نوشیده است. نویسنده محترم کتاب که از سال 1354-1360 از شاگردان سلوکی ایشان بوده، علاوه بر گرفتن دستورالعمل، برخی از بیانات سلوکی علامه طباطبایی را نگاشته و در آخر کتاب بخش‎هایی  از آنها را آورده است. کتاب  سرشار از نقل قول‎های خواندنی پربار از عالمان بزرگ و درباره آنان  است؛ اما می­ توان بخشهای پایانی آن را از بخش‎های مهمش  برشمرد که مؤلف از علامه طباطبایی نقل می­ کند ( ص 239-273) با توجه به اینکه این تقریرات، مربوط به دهه آخر حیات این­ جهانی علامه طباطبایی است، می­ توان گفت که بخشی از این تقریرات، آخرین انظار سلوکی علامه را در برگرفته است.

 از لابه­ لای کتاب، شیفتگی نویسنده به شخصیت آسمانی علامه طباطبایی پیدا است. ایشان چنان دیدارهای خود با علامه طباطبایی را به تصویر می کشد، گویا که خواننده کتاب را  به محضر نورانی علامه می ­برد. دقت مؤلف در ضبط کلمات بزرگانی که به حضورشان رسیده، از جمله علامه طباطبایی و حضرت آیت الله بهجت پیدا  و ستودنی است. این امر باعث شده ایشان تقریر سخنان خود از بزرگان را تا حد توان بی­ کم وکاست آورده است. باید گفت بنده نگارنده، این ویژگی ضبط عین کلمات علامه طباطبایی را تاکنون در  تقریرات گوناگونی که از علامه طباطبایی خوانده، ندیده است.

برای شناخت جامع شخصیت عالمان راستین و شناساندن آنان به افرادی که با آنان حشر و نشر نداشتند و نیز نسل­های آینده، باید همه وجوه شخصیتی ایشان را شناساند. چه بسا برخی اقتضائات روزگاران باعث شده که وجوه گوناگون عالمان بزرگ شناسانده نشده است. نگارنده با توجه به اینکه سال­ها به حضور شاگردان پیشکوت علامه طباطبایی رسیده است، بر این مطلب اذعان دارد که با توجه به آنکه از این بزرگوران شنیده، برخی از وجوه اجتماعی علامه طباطبایی آن چنان که باید و شاید آشکار نشده است. مؤلف محترم اقیانوس علم و معرفت گرچه به اذعانشان برای استفاده همگان برخی را ناگفته گذاشته و برخی را در لفافه بیان کرده، در این اثر اندکی به بیان دیدگاه­های اجتماعی علامه طباطبایی پرداخته است. به نظر می ­آید جوانان و نسل­های آینده باید بیش از پیش با این وجه از شخصیت علامه طباطبایی آشنا شوند، گرچه مطابق سلیقه همه نباشد.

 به خاطر دارم بارها که حکیم متأله آیت الله انصاری شیرازی با ذکر نام برخی از شاگردان علامه طباطبایی از ایشان تجلیل می کرد، بارها می­ فرمود: «هیچکدام علامه طباطبایی نمی­شوند.» مؤلف گرامی هم به این مطلب تصریح کرده است. آیا می‎توان گفت که این نادیده گرفتن جایگاه علمی برخی از شاگردان بزرگوار ایشان است.

از آفات سیر و سلوک افتادن به ورطه خطرخیز مرید و مرادبازی است. نگارنده به یاد دارد، هنگامی که سال­ها پیش از  آیت‎‏الله انصاری  شنید که شیوه علامه طباطبایی «مرید و مرادی» نبود. مؤلف محترم بر این نکته انگشت تأکید نهاده و جوانان جویای دانش و معرفت را رهنمون شده و به حق از آفات این راه سخن گفته و برحذر داشته است. نگارنده چه بسیار جوانانی را می‎شناسد که با  در افتادن در چنین بهترین دروان زندگی،جوانی­شان را به باد داده ­اند و توشه ایشان  اتلاف عمر نبود و حسرت بوده است. «قطعا روح علامه طباطبایی از آن بیزار است.»

از نکات مهمی که نویسنده محترم، از علامه طباطبایی با عبارات گوناگون نقل کرده‎اند، اهمیت مراقبه است. افزون بر این، ایشان خطای برخی را در بیان مقصود اصلی علامه درباره مراقبه یاد آورشده‎اند. به یاد دارم  هنگامی که همچون  دیگر جوانان مشتاق معرفت، در پی دسترسی به استاد اخلاق بودم، از آیت الله بهجت پرسیدم که شما فرموده اید: «استاد شما علم شما است. آیا بدون استاد هم به کمال می توان رسید. ایشان فرمودند: اگر انسان بنا بگذارد که واضحات را زیرپا نگذارد و در تمام احوال خدا را حاضر و ناظر بداند، در و دیوار عالم معلم عالم خواهند شد. اهل معرفت بارها در آثارشان به التزام به این امر مهم در سلوک الی الله تأکید کرده اند. مرحوم شیخ محمد بهاری در کتاب پربار تذکرة المتقین در این باره می ­گوید:

الثالث: المراقبة یعنی غافل از حضور حضرت حق جلّ شأنه نباشد و هذا هو السنام الأعظم و الرافع الی مقام المقربین و مَن کان طالبا للمحبّة و المعرفة فلیمسّک بهذا الحبل المتین، و الی هذا یشیر قوله -صلی الله علیه و آله و سلم-:  أُعبد الله کانّک تراه فإن لم تکن تراه فإنّه یراک.

پس همواره باید حالش چنین باشد در باطن که گویا در خدمت مولای خود ایستاده و او ملتفت به این است و در این خبر شریف نکته‎ای هست و آن این است که: ملخص فقره گویا اشاره به این باشد که در مقام عبادت لازم نیست که انسان تصور خدای خود بکند، یا بداند که او چیست، تا محتاج به واسطه شود از مخلوقات، چنانکه بعضی از جهال صوفیه می گویند؛ بلکه همین قدر بداند که او جل شأنه حاضر است و ناظر همیشه. بس است از برای توجه به او، و إن لم یعلم انّه ما هو و کیف هو فتأمل، فإنّه دقیق نافع.(تذکرةالمتقین، شیخ محمد بهاری، تصحیح، تحقیق، ترجمه: علی افراسیابی، انتشارات نهاوندی، ص 54-55.)

نکته مهمی که برخی از منتقدان بدان توجه نداشته‎اند، نکات پایانی مؤلف با عنوان اعتذار بوده است. و از این بخش بی ­ادعایی ایشان در درک حقیقت شخصیت علامه پیدا است و از این جا اشکال سخن برخی روشن می ­شود که گفته‎اند نویسنده اقیانوس علم و معرفت چنان سخن می‎گوید، گویا علامه طباطبایی تمام اسرار را به ایشان بیان کرده،

خواندن و بازخواندن این اثر ارجمند را برای خود مغتنم می‎ شمارم و به همه علاقه‎مندان به آشنایی  با زوایایی زندگی علمی و معنوی علامه طباطبایی پیشنهاد می­ کنم.

دریغم آید این نکته را ناگفته بگذارم: با توجه به آشنایی نگارنده با شیوه‎های  نگارشی کتابهای تألیفی در فضای سنتی حوزه، باید گفت: طرز نگارش مؤلف در  بیان مطالب بلند معرفتی به زبانی آسان‎فهم ستودنی است. امید است به‎زودی شاهد کتاب طریقه مقربین -که تقریر کامل سخنان علامه طباطباطبایی و شرح آن‎ها است- و نیز تقریرات کامل مؤلف از سخنان آیت الله بهجت و دیگر بزرگان باشیم. سلامت و عزت دم‎افزون ایشان را در جهت خدمتگزاری به آستان ثقلین از خدای تعالی خواستارم؛ چنین باد بمنّه و کرمه!

   در پایان  باید بگویم که  مطالعه دقیق و بازخوانی کتاب از گفتن  ویژگی‎های دیگر این کتاب، بی‎نیاز می‎کند. اما این بنده ناتوان در جهت نمایاندن درّهای گرانبها و کیمیای معرفتی که  از لابه‎‏لای این کتاب می‎توان جست،  ایستاده «بر لب اقیانوس علم و معرفت» برخی از عبارات نقل شده از علامه طباطبایی در بخش پایانی کتاب  را (240-273) بر می‎گزیند؛ گرچه شاید به‎ناچار در این گزینش، برخی سخنان گرانمایه  از قلم بیفتد و خواننده محترم  برای بی‎بهره‎ نماندن از  همه مطالب به کتاب رجوع فرماید.


گزینه هایی از اقیانوس علم و معرفت

 

معنای مراقبه و مراحل آن

علامه طباطبایی: شروع کند به مراقبه تا آن جایی که بتواند رضای حق تبارک و تعالی را در همه اعمال و افعال مراعات کرده باشد

و وقتی این مرحله را تمام کرد، شروع به قسم دوم مراقبه بکند و آن اینکه: خود را در مقابل حق .

و داوِم پیش برود تا حدّی که بتواند به قسم بالاترِ مراقبه، به مرحله بالاترِ مراقبه برسد و آن سه قسم از مراقبه است.

فوائد ذکر، فوائد مراقبه است. امروز اینجا شروع کنید تا به مرحله دوم برسید و پیش بروید تا به مرحل? سوم برسید. و در اثناء این سیر، به اذکار و اوراد دست بزنید.

سؤال: مراقبه را شرح فرمایید.  ( در تقریرات گوناگون علامه طباطبایی مراحل مراقبه سه یا چهار بار یاد شده است)

علامه طباطبایی:«مراقبه» عبارت است از اینکه انسان به حسب باطن خودش، از راه باطن، توجه تامّ بکند نسبت به ساحت حقّ تبارک‎وتعالی، به حیثی که به هیچ وجه ازش روی گردان نشود و توجه به چیز دیگر نکند؛ این است مراقبه دیگر. و آنی که برای شما لازم است، مراقبه است؛ و الّا همه چیز هیچ است. توجه را منحصر بکند، توجه با طن را که به نام «مراقبه» می‎نامیم، این را منحصر بکند به خدا و به هیچ وجه روی‎گردان نشود و به هیچ چیز توجّه نکند، الّا به ساحت مقدّس حقّ. ( ص 243)

سؤال: نصیحتی بفرمایید.

علامه طباطبایی: « به شما عرض کنم حیف است این حرف‎ها را عوض کنیم به حرف‎های دیگر. مراقبه را نگذراید خلل پیدا کند. به اندازه سر مویی اختلال کند تأثیر می‎کند در سیر و سلوک وعقب ماندنِ انسان. و این مراقبه کمال دستگیرِ انسان است که انسان را به مقصد نزدیک و وارد می‎کند.»


[مؤلف]: در مشهد مقدّس روزی در خدمتشان بودم، اشعار بابا طاهر را خواندند: «به دریا بنگرم دریا ته بینم...»، سپس این فرمایشات را فرمودند:«کسی جز وجه الله چیزی نبیند، هر جا ببیند جز الله نمی‎بیند. به هرجا متوجّه بشوید، نور خدا آنجاست.»(ص 266)

سلوک با امام و با توجه به امام

سؤال: آیا طیّ راه سیر و سلوک بدون امام میسّر است؟

علامه طباطبایی:« طیّ راه سلوک بدون امام نمی‎شود. امام همان والی عالم است، ولایت کلّیّه دارد و هم? موجوداتِ عالم به حسب اراده امام به وجود او می‎آیند. و بنابراین، نمی‎شود سالکی در سلوکِ خود، از امام استغناء داشته باشد.. .

سؤال: وظیفه سالک نسبت به امام چطور است؟

علامه طباطبایی: باید توجه به امام بکند.

سؤال: بدون توجّه به امام سلوک نمی‎شود؟

علامه طباطبایی: نه دیگر.

سؤال: آیا توجه به امام، عین توجّه است به خداوند متعال؟

علامه طباطبایی: عین توجّه به خدا از حیث مفهوم نمی‎توان گفت. مفهوماَ غیر هم‌اند. از حیث مصداق، توجّه إلی الامام توجّه إلی الله است.

دستور کلی: یاد خدا

سؤال:  آقا یک دستور کلی بفرمایید.

علامه طباطبایی: دستورالعمل کلّی (( فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ ))  است؛ یاد خدا در خاموشی و تکلّم و تنهایی و معاشرت

سؤال: همه‎اش همین است؟

علامه طباطبایی: هرچه باشد در همین است؛ («وَکَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا).

سؤال: انسان چه وقت به مقصد می‎رسد؟

علامه طباطبایی: یکی چوب کبریتش زود روشن می‎شود، یکی دیر.

نماز

سؤال: نماز چیست؟

علامه طباطبایی: توجّه إلی الله است دیگر نماز درواقع یک جلد کتاب می‎خواهد[ بیان و خصوصیات نماز]... .( همان، ص 264)

علامه طباطبایی: مراقبه توجّه است به سوی قرآن. با ملازمت قرآن تمام می‎شود.. توجّه به قرآن توجّه به خدا و توجّه به خدا مسأله مراقبه است؛ به جهتی که قرآن کلام خداست؛ و توجه به کلام خدا توجه به خدای متکلّم است. بزرگ‎ترین کتاب طریقت قرآن است. کتاب طریقت، طریقی که به توسّط او به خدا می‎شود رسید، همان قرآن است؛ هرچه فرض کنیم، فرع آن است. ( همان، 267)

 مکرّر اندر مکرّر استاد علامه- رضوان الله سبحانه و تعالی- را در خیابان و یا صحن و غیر این جاها ملاقات می‎کردم، از خدمتشان استمداد و کمک می‎خواستم، می‎فرمودند: « کلید اشیاء در مراقبه است.» منظورشان از این کلمه این بود که کلید کمالات و بالاترین کمال- که لقاء خداوند متعال است- در مراقبه و یاد خداوند متعال است.

و همچنین می‎فرمودند: دقت کنید در مراقبه.»

 این دو جمله را فراوان از این بزرگوار شنیدم. ( همان، ص 270)


 خدای تعالی می فرماید: ؛ نهایت کمال، این است که خدای متعال از انسان یاد کند و عنایت خود در حق انسان بذل بفرماید. و طبق این آیه، خدای متعال وعده می دهد که اگر چنانچه انسان از خدا یاد کند، خدای متعال نیز این کمال را در حقش بذل بفرماید. و هم می فرماید: . و این آیه هم در معنی، مؤید همین آیه قبل است و وعده خدایی است که تخلف ندارد. پس برای طالب کمال آنچه لازم است این است که به یاد خدا باشد که هر کمال و سعادت، زیر سر همین یک کلمه است. این تقریبا دستور العمل شما باشد. و به هر جا بروید و از هر که از اهل الله بپرسید، این راه را نشانمان خواهند داد. اول تا حدّی، در اول وهله تا حدّی، برایش صعب و سخت خواهد بود این مسأله؛ ولی تدریجا خدای متعال در رحمت به روی او باز می کند و عنایت خود را شامل حالش قرار می دهد. هر بخواهید زیر سر این کلمه است».

توجه به نفس

در همین جلسه درخواست هایی کردم دو مرتبه. در هر دو بار اشاره فرمودند به آنچه نوشتم؛ یعنی از یاد خداوند متعال باید به دست بیاوری.

بعد فرمودند: « حالت توجه انسانی، دستگیر آدم است آن».

معرفت نفس

علامه طباطبایی: ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ ? لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ)) ((إِذَا اهْتَدَیْتُمْ)) می‎فهماند((عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ)) راه است خودتان را بشناسید در راهی قرار گرفتید که به کمال می رساند. این دستور را عمل کردید اهتدا شُدید. راه را نشان دادیم، آن ها که از راه بیرون رفتند به شما ضرر نمی‎رسانند.

علامه طباطبایی: معرفت نفس خودش را، با واقعیتی که دارد، معرفت خدا است. نفس واقعیتی است محتاج؛ به او نگاه کردید، خدا را نگاه کردید. چون این [نفس] به جهت فقرش لایق نیست به او توجه بشود، پس لایتوجّه إلّا إلی الله. ( 271-272)


 


  

اقیانوس علم و معرفت؛ در احوالات علامه سید محمد حسین طباطبایی
نویسنده: محمد کریم  پارسا

ناشر: دانشگاه علامه طباطبایی و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

برخی از ویژگیهای این کتاب که  آن را از کتابهای دیگر درباره علامه طباطبایی متمایز می کند:
نویسنده در دهه آخر عمر علامه طباطبایی جزو شاگردان سلوکی او بوده و از او دستور سلوکی می گرفته است و  حتی از برخی سخنان نویسنده به دست می آید که ارتباط باطنی عمیقی بین علامه و نویسنده بوده است. به این ترتیب می توان گفت که این کتاب برخی از آرای نهایی علامه طباطبایی در سیر وسلوک را در بر دارد.

ناگفته هایی از علامه طباطبایی و  درباره علامه طباطبایی  و استادان او از زبان بزرگانی چون آیت الله بهجت و دیگر بزرگان. مثلا مشهور است که علامه طباطبایی تفسیر قرآن به قرآن را از آقای قاضی یاد گرفته است؛ در صورتی که علامه خود تصریح می کند که از خود قرآن گرفته و   نویسنده از آیت الله بهجت نقل می کند_نویسنده تا مدتی شاگرد آیت الله بهجت هم بوده است_ که آقای طباطبایی در حضور آقای قاضی برای شاگردانشان تفسیر قرآن به قرآن می گفت؛ المیزان که چاپ شد دیدیم همان حرفهایی است که در آن مجلس می زدند.

نویسنده چون که شیفته شخصیت علمی و عملی علامه بوده، هرچه از علامه طباطبایی شنیده، عین عبارات آن را آورده، بی کم و کاست؛ و این ویژگی در برخی کتابها و تقریراتی که از سخنان علامه نوشته شده، دیده نمی شود.

نویسنده برخی جاها فضای سخن را جوری تصویر کرده، که گویا خواننده را به حضور معنوی علامه طباطبایی می برد.

یکی از مهمترین قسمتهای کتاب  پرسشهای نویسنده از علامه طباطبایی و  پاسخهای علامه به او و نیز چکیده سیر الی الله است که عین گفته های علامه طباطبایی است.

به تمام  کسانی که می خواهند با ابعادی از  روش تربیتی علامه طباطبایی به زبان ایشان، بی کم و کاست، آشنا شوند، و برخی ناگفته ها از روش سلوکی و اجتماعی و ...   ایشان بدانند پیشنهاد می شود حتما این کتاب را تهیه فرمایند. حتما با خواندن دقیق این کتاب ابعاد جدیدی از حقیقت روش سلوکی و ...  علامه  آشکار خواهد شد. البته نویسنده  از کتاب دیگری از خود با عنوان طریقه مقربین نام می برد که تقریر کامل سخنان علامه طباطبایی  و شرح آنها است که تاکنون چاپ نشده است.


97/9/25::: 4:5 ص
نظر()
  

 

گرامی باد یاد و خاطره 

آیت الله سید  عبدالله جعفری تهرانی یکی از وارثان معنوی علامه طباطبایی و استاد بزرگانی همچون آقایان  پهلوانی تهرانی و مهدوی کنی ( در دوران جوانی)

همو که  بنشسته در گوشه ای در گمنامی زیست و دریغا حوزه های علمیه  آن طور که باید از ایشان بهره نگرفت و  پس از وفات ایشان آن گونه که باید  از ایشان تجلیل نشد.

ویژه برنامه ای درباره ایشان، پخش شده از شبکه 3 سیما

با گفتاری ازآقایان

مهدوی کنی

جعفر سبحانی

خرازی

و ...

 

https://www.aparat.com/v/GyK  13

 


  
  

گرامی باد یاد و خاطره حکیم متألّه ربانی، استاد آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی

آیت الله انصاری شیرازی بارها از علامه طباطبایی نقل می کرد که علامه می فرمود:« لا اله الا الله اجمال تمام عقاید، اخلاق، احکام اسلامی است؛ اخلاق، احکام، عقاید اسلامی تفسیر « لا اله الا الله» است.

دستور سلوکی آیت الله انصاری به نقل از علامه طباطبایی:  افرادی بودند که هنگام خواب ( پشت سر هم) لا اله الا الله می گفتند و بعد آخرین کلمه قبل از خواب الله الله بود. 

 


  

به مناسبت 24 آبان، سالروز رحلت جانسوز علامه طباطبایی 

گرامی باد یاد و خاطره استاد استادان، مصداق کامل انسانی، مهمان بهشت ذات الهی، مفسر بزرگ قرآن کریم در سده معاصر علامه سید محمد حسین طباطبایی

درود خدا و برگزیدگان خدا  بر او و دیگر معلمان ربانی که نشانهای صیرورت و راههای آسمان انسانیت را در ژرفای جانها حک کردند.


  

 

   علامه طباطبایی برای سالکان دستور می داد که سوره های مسبحات پنجگانه، به ویژه سوره حشر را پیش از خواب بخوانند.[ر.ک: ضمیمه لب اللباب] برخی از شاگرانش از وی نقل می کنند که « سور مسبحات ذکر قرآنی آقای قاضی بود.»

    در این نوشتارها بر آنیم که اشارات عرفانی این سوره ها را از تفسیر المیزان برگزینیم. نخست بنا بر این شد که از متن عربی اشارات را برگزینیم و سپس ترجمه کنیم  و به شرح آنها بپردازیم. اینک فقط بر اساس متن عربی المیزان مفاهیم اشارات را تا حد امکان به فارسی روان نوشته ایم. باشد که به خواست خدای تعالی در آینده هم ترجمه دقیق عبارات المیزان را بیاوریم و به نکته گیری از آنها دست یازیم.

1.            کافران چنین پنداشتند که با دیوارها و موانع می توانند بر خدا غلبه کنند؛ ولی خداوند از جایی که آنان گمان نمی کردند اراده اش را بر آنان جاری ساخت و بر دلهایشان نفوذ کرد و رعب انداخت.

2.            شیطان متاعهای دنیایی را در چشم انسان زینت  می دهد و با وعده های دروغین و آرزوهایی چون سراب، انسان را از راه حق باز میدارد. ولی هنگام آخرت بر انسان روشن می شود که آرزوهای دنیایی سرابی فریبنده بوده و شیطان به وعده هایش عمل نمی کند و از انسان تبرّی می جوید.

3.           هر که به خدا و رسول خدا و روز رستاخیز ایمان دارد باید که به یاد خدا باشد و او را فراموش نکند و مراقب باشد که کارهایش خالص برای خدا باشد

4.           مراقبه باید دائمی و مستمر باشد و پس از مراقبه باید به محاسبه پراخت. اگر کار نیکی انجام داده شکر خدا را بکند و اگر کار زشتی از  او سرزده باید خود را بازخواست کند و از خدا آمرزش طلبد.

5.            راهی که انسان سالک را به کمال عبودیت  می رساند  و کمالی فراتر از آن نیست این است که خدا را به نامهای نیک و صفات بلند او یاد کند.

6.           انسان بنده محض خدا است. او از هر جهت مملوک اوست و از هیچ جهتی استقلال ندارد؛ چنان که خدای تعالی از هر جهت مالک اوست.

7.            کمال انسان این است که خود را بنده و مملوک خدا بداند و به ویژگیهای بندگی، چون: خضوع و خشوع و خواری و فقر محض به پیشگاه خدای تعالی متصف شود.

8.           اعمال و کردار بنده باید براساس اراده خداوند باشد نه براساس هوای نفس.

9.           توجه به ذات و صفات و افعال خداوند و پیروی و بندگی محض خداوند تنها با توجه باطنی به پروردگاه تمام می شود؛ پروردگاری که مشهود هر چیزی است و بر همه چیز احاطه دارد.

10.       با توجّه باطنی قلب مؤمن آرام می گیرد و صفات کمال خداوند را که نامهای نیک او شامل آنهاست می شناسد. در نتیجه در برابر صفات برتر خداوند، صفات بندگی او و نقص او چون: خضوع و خشوع و خواری وفقر و نیاز آشکار می شود.

11.       با روشن شدن فقر محض او، با توجه به حضور دائمی خداوند و استمرار یاد او،  به اعمال صالح می پردازد

12.       مؤمنان باید تقوای خدا را پیشه کنند و از او فرمان برند و گناه نکنند و افزون بر آن با نگاه اصلاحی به اعمال خود داشته باشند و نواقص آن را برطرف کنند و به محاسبه کارهای خود بپردازند و در محاسبه نیز تقوا را نیز پیشه خود سازند.

13.       هنگامی که انسان خدا را فراموش کرد، خود را نیز فراموش میکند؛ زیرا اگر انسان عظمت خداوند را فراموش کرد، فقر و خواری خود را فراموش می کند و چنین می پندارد که زندگی و توان و دانش و دیگر کمالاتش از خود اوست، نه از خداوند.

14.       اگر انسان خود را مستقل از خدا پنداشت، به جای خداوند به خود تکیه میکند و به جای امیدبستن به خداوند و خوف از او به اسباب ظاهری امید می بندد و به جای اعتماد به خداوند به غیر پروردگار اعتماد می کند. خلاصه، خداوند را فراموش می کند و از او روی برمیگراند.

15.       انسان از دریچه نفس خدا را می شناسد؛ باید به محاسبه نفس و مراقبه و ذکر خدا پرداخت.

16.       قرآن  سخن عظیم خداوند است که معارف حقیقی و اصول شرایع و مواعظ و وعده و وعیدهای خداوند را در بردارد.

17.       قرآن با این عظمت، اگر بر کوه، با بزرگی و سختی و پایداری ای که دارد، نازل می شد، کوه از خشیت خداوند فروتن و متلاشی  می شد.  

18.       حال کوه که دربرابر نزول قرآن چنین است، شایسته است که انسان هنگامی که قرآن را تلاوت می کند  و یا  قرآن بر او تلاوت می شود، به خدا خشوع ورزد.

19.       بندگان خداوند  عظمت سخن خداوند و شکوه او او را یاد کنند و با نامهای نیک او ذکر او گویند تا با شناخت آن نامها نقص خویش را بشناسند.

 منابع:

 المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 28، صص 201 _ 224( تفسیر سوره حشر)، نشر مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1371/ 1412، چاپ پنجم.

 

 لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب( تقریر درسهای سیر و سلوک علامه طباطبایی) نوشته آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، ضمیمه( نامه های عرفانی)، بوستان کتاب قم.


  

چیستی خلّاقیّت

چه اثری را می توان خلّاقانه نامید؟ در پاسخ به این سؤال نظریّه پردازان خلّاقیّت همداستان نیستند. برخی می گویند: ضابطه اصلی برای اطلاق نام خلاقانه به برخی از آثار، جدید بودن آنهاست، یا حداقل برای فردی که آن را خلق می کند جدید باشد. بعضی از آنان آثاری را خلاقانه می نامند که به روشهای تازه­ای در زمان خود انجامیده باشد. برخی دیگر، وجه تمایز مشابهی را در نظر دارند و بسته به درجه نوآوری آشکار در هر یک از آثار، درجات گوناگونی را برای خلاقیت قائلند؛ به این معنا که یک اثر نوآورانه برتر از دیگری باشد.

اما کسانی که به بررسی خلاقیت مشغولند، در این نکته توافق دارند که جدید بودن برای اطلاق عنوان خلاقانه برای اثری کافی نیست؛ بلکه باید ارزشمند باشد، یا با نیازهای شناختی زمان متناسب باشد.( برخی این دو عبارت را برای مستثنا کردن برخی از بدعتها معادل هم می گیرند.)

برای واکاوی مفهوم« ارزش» می توان گفت که یک نظریه علمی تا وقتی ارزشمند است که افراد بتوانند از آن برای توصیف یک پدیده استفاده کنند و یا راه و روش تازه ای را که نسبت به نگرشهای جاری سودمندتر است، پیش رو قرار دهد؛ یک نوآوری تا زمانی ارزشمند است که از عهده یک کار ضروری بر آید. یک نظریه علمی، افزون بر ارزشی که بلافاصله در فضای علمی ایجاد می کند، تا زمانی پرارزش است که الهام بخش دیگران شود و نظریه پردازیها و پژوهشهای جدید را بیافریند. در نتیجه می توان گفت: یک نظر علمی و یا یک نوآوری ارزشی فراتر از گستره خود دارد.[1]

اگر بخواهیم تعریف خود را از خلّاقیّت گسترده سازیم می گوییم: خلّاقیت عبارت است از مهارت ابداع چیز جدید و ارزشمند کردن آن. واژه کلیدی در اینجا مهارت است. با فراگیری و ممارست مهارتهای خلاقیت می توان کارهای خلاقانه پدید آورد. خلاقیت چیز مرموزی نیست که فقط در اختیار عده ای خاص باشد. اصولا خدواند بشر را خلاق آفریده است؛ هر کسی می تواند آن را فراگیرد و مهارت آن را در خود پرورش دهد و استعداد نهفته خود را از بند رها کند.

 خلاقیت می تواند به صورت تصاعدی و افزایشی باشد که طی گامهای کوتاه رو به جلو روی دهد. عکس این نیز صادق است؛ خلاقیت می تواند با گامهای بلند و جهشی صورت پذیرد که طی آن بسیاری از حلقه ها در زنجیره تکامل مفاهیم، با تلاش یکباره ای، پشت سر هم گذرانده می شوند.

 نباید چنین تصور کرد که حاصل تلاش خلاقیت آمیز حتما باید یک شیء فیزیکی باشد؛ بلکه می تواند یک فکر، یک بینش، یک فرآیند کارآمدتر و مؤثرتر، و یا یک خدمت جدید باشد. هریک از اینها هنگامی که به طور کامل ابراز شوند، دارای ارزش می شوند.[2]

 



[1] . خلاقیت فراسوی اسطوره نبوغ/20 ـ 21.

 

[2] 101 تکنیک حل خلاق مسأله/ 19ـ 20.


  

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر مهدی، مربّی جان­ها و شکوفاگر خردها

 

جوشش قدسی(1)

درآمدی به چیستی و اصول بنیادین و راهبرهای خلاقیّت و نوآوری، با نگاهی به دیدگاههای اندیشه­وران اسلامی،با تأکید بر حوزه­های علمیّه

 

پیشگفتار

 

«بر نوشتاری که خود مقدّمه و پیش­ درآمدی بیش نیست، چه در­آمدی می­توان نوشت؟ جز همین که چنین نوشتاری درباب چنان موضوع دشواری، چیز جز همان پیش­گفتاری کوتاه نتواند بود.»

 

امّا چرا نوآوری؟ چرا در حوزه­ های علمیّه؟

گذشته از علاقه نگارنده به مطالعه و پژوهش در این زمینه  چنین می­ نماید که مسأله تحوّل و نوآوری، اگر نه مهم­ترین، دست کم یکی از مهم­ترین مسائل دانش و هنر بشری است. به­ ویژه در نهادی مانند حوزه که ریشه در واقعیّتی دیرینه دارد که نوآوری همواره در آن بوده و همچون سؤالی نهفته در نهاد علوم اسلامی هربار رخ می­ نموده و پاسخ خود را به مقتضای حال و زمانه در­می­ یافته است.این پرسش با نمودهای گوناگون، نه تنها در علوم اسلامی، بلکه در تمام عرصه­ های اندیشه و حیات فردی و اجتماعی و در همه زمان­ها و مکان­ها جلوه­ گر بوده و خواهد بود. گویی که سرشت عام و سرنوشت تمام عرصه ­های زندگی را با آن نوشته ­اند و طومار تاریخ بشر را با ترکیب­های گوناگون این حروف نوشته اند. باید گفت که راز بقا و امتداد علوم در حوزه­های علمیّه و سرّ استمرار و اشتداد حرکت و حیات آن­ها در همین امر نهفته است.

درباره نوآوری با الفاظ و معانی گوناگون، در عرصه­ های مختلف دانش و فن سخن بسیار گفته­ اند و آن­ها را در نوشته­ ها و گفته­ های خود بسیار به کار گرفته­ اند، امّا کمتر در خود این مفاهیم در نگریسته ­اند؛ به گونه ­ای که گویی چیستی و چگونگی آن آشکار است؛ حال آن­که این مفهوم در همه عرصه­ ها  بسیار دشوار است. هم از این روست که درآغاز نوشتار به چیستی و شرط خلّاقیّت در هر عرصه­ ای پرداخته­ ایم.

نظریّه ­های خلّاقیّت قسمت دیگری است از این نوشتار؛ ما در آنجا دو نظریّه رایج درباه خلّاقیّت( از نگاه صاحب­نظران غربی)، یعنی نظریّه نبوغ و تفکرّ عادی را برمی­ شماریم و نظریّ­ه ای مستقلّ دیگری را که با تأمّل در آثار اندیشمندان اسلامی یافته ­ایم یاد می­ کنیم.

 هر نوآوری و هر نظریّه ­پردازی در هر دانشی، بی­ آنکه با مبانی ضروری الصدق/ همگانی اندیشه و شناخت بشری سازگار باشد، خود به خود، خود را نفی خواهد کرد و این جاست که اصول بنیادین اندیش? بشری را بر­می­شماریم.

 پس از آگاهی از اصول بنیادین همگانی دانش­ها، نوبت به شناخت علوم می­رسد. گستر? شناخت علوم بنابر نظر مشهور، در فراخنای تاریخ بر مبنای« موضوع» استوار شده است.

آن­گاه سخن بر سر این است است که استدلال و اندیشه ­ورزی لازمه هر دانشی، بلکه ذاتی انسان است و آنان که به نفی استدلال ـ فارغ از نحله­های گوناگون فلسفی ـ پرداخته­اند، خود به اثبات آن پرداخته­اند.

مهم­ترین ویژگی حوزه ­های علمیّه امامیّه اجتهاد بر اساس ادلّه چهارگانه، کتاب، سنّت، عقل، و اجماع است. پاسخ­گویی مجتهدان در« حوادث واقعه» و تحوّل اجتهاد، چه در آرای شخص مجتهد و چه در مکاتب مختلف اجتهادی، نمونه بارزی است از پویایی فقه شیعه و قابلیّت شریعت در پاسخ­گویی به« مسائل مستحدثه».

هر دانش و دستگاه فکری نظام­مند( = سیستماتیک) بر اصولی استوار است که بدون شناخت آن­ها پژوهش در عرصه­های گوناگون تٌنک­مایه و گاهی نافرجام خواهد بود و همین است که راه به سوی نظریّه­ پردازی و نوآوری بسته خواهد شد؛ زیرا هر نوآوری، بلکه هر پژوهشی اگر نظام­مند نباشد و فروعات آن با اصول و کلّی­ ها پیوند نداشته باشد، شاید به نفی خود در یک بخش از مسائل منجر شود.

زندگی بشر خالی از پدیده­ ها و مسائل تازه نیست. برای رویارویی با آن­ها آشنایی با روش­ها و مراحل حلّ مسأله نیاز مبرم هر کسی است  هر دانش­وری نیز بی­نیاز از آن­ها نخواهد بود و این جاست که ما به عنوان راهبردهای نوآوری از آن­ها یاد­می­کنیم.

تخیّل خلاق بخش بعدی این نوشتار است. نیاز است که در جهان معاصر  برای ابلاغ پیام حیات­بخش و انسان­ساز و جامعه­ساز اهل بیت ـ علیهم السلام ـ با زبان معاصر،  با هنر و ادبیّات معاصر آشنا شد حتّی فاضلانی نیاز به اجتهاد در هنر بپردازند.

این­ها بخش اوّل این نوشتار درآمدگونه است و پی­گیری و گسترش سخن و تطبیق آن با رشته­های گوناگون دانش­های اسلامی و نیز پرداختن به فرایند نوآوری در هر علمی نیاز به بحث جداگانه دارد که بخش دوم این طرح خواهد بود

پایان این نوشته سخن درباه رسالت حوزه است در جهان معاصر و نقش آن در ایجاد نوآوری با گونه­های گوناگونش است، که با التزام به مبانی­ پایدارش روی در حال و آینده دارد و در این جاست که برای نخستین بار طرحواره آموزش جامع علوم اسلامی در 10 سال( شامل سطح مقدّمات حوزه تا سطح 4) را مطرح می­کنیم. با این برنام? آموزشی  حتّی بدون نیاز به حذف متون درسی موجود و با اندکی تغییر و افزودن دروس لازم در روزگار معاصر می­توان امیدوار بود که طلبه پس از گذراندن 10 سال می­تواند گام در راه اجتهاد عام در کلّ علوم اسلامی،( نه فقط اجتهاد خاص در فقه )  بردارد. مطالعه هرمی در کلّ علوم انسانی و اسلامی نیز پیوست این طرحواره است.

این تحریر اوّلیّه است درباره این موضوع مهم که فرصت تکمیل و بازنگری را بر خود لازم می­ داند. اینک نقطه­ ای بود که به نظر می­ رسید و به خواست خدای تعالی و عنایت معصومان پاک­نهاد، به­ ویژه مولایمان حضرت ولیّ عصر ـ عجّل الله تعالی فرجه الشریف ـ تکمیل و نواقص و نقایص برطرف خواهد شد.

 کلام آخر این که همواره وام­دار استادان و دانشوران و دوستانی هستم در طول سالیان خوشه­ چین دانش و معرفتشان بوده ­ام. سپاس ویژه خویش را نثار آنان می­کنم. برای آنان که از این جهان رخت بربسته­اند، باران مهربی­پایان خداوند را خواستارم و برای آنان که خدواند توفیق بهره­وری از ایشان را هنوز به این کمترین عنایت فرموده شادابی تن و سرسبزی جان را در رکاب خدمت­گزاری آستان ثقلین خواهانم؛ چنین باد بمنّه و کرمه.

اگر ارج و ارزشی در این نوشتار است نثار روح جاودانه استاد بزرگ از دست رفته­ام، استاد بزرگ شریعت، ولایت و معرفت، معلّم ربّانی، عارف روشن­ ضمیر، حضرت آیت الله بهجت می­کنم.  

             یارب از عین عنایت نظری کن که مرا                            مرود بی ­مدد لطف تو کاری از پیش

 

 

فهرست برخی از منابع تحقیق

1.       القرآن الکریم

2.      فارابی ابونصر: آراء اهل المدینة و مضادّاتها.

3.      مایرز چت: آموزش تفکّر انتقادی، ترجم? دکتر خدایار ابیلی، سمت.

4.      نویسندگان گوناگون: اسلامی­سازی معرفت، تدوین و ترجمه مجید مرادی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

5.      طباطبایی سیّد محمّد حسین( علّامه): اصول فلسفه و روش رئالیسم، به کوشش سیّد هادی خسرشاهی، بوستان کتاب قم.

6.       ساوی: البصائر النصریّة فی علم المنطق، با حواشی شیخ محمد عبده.

7.      حسینی ژرفا: بر بال قلم، چاپ دوّم 1380^ انتشارات ظفر، قم.

8.      جی. ای. هاو مایکل: به سوی نبوغ، ترجمه مهدی مجرّد زاده کرمانی، مؤسسه فرهنگی راه­بین، اول، 1380.

9.      اسبورن الکس، اس: پرورش استعداد همگانی ابداع و خلّاقیّت، ترجمه دکتر حسن قاسم زاده، نیلوفر، تهران، دوم، 1371.

10. کاپلستون فردریک: تاریخ فلسفه ج 1( یونان و روم)، ترجم? سیّد جلال الدین مجتبوی، سروش، علمی فرهنگی.

11. میان محمد شریف: تاریخ فلسفه در اسلام، مرکز نشر دانشگاهی.

12. بکّار، عثمان: تاریخ و فلسفه علوم اسلامی، ترجم? محمد رضا مصباحی، انتشارات آستان قدرس رضوی، 1388.

13. کربن، هانری: تخیّل خلّاق در عرفان ابن عربی، ترجمه إنشاء الله رحمتی، جامی، تهران.

14. ژیلسون اتین: نقد تفکر فلسفی غرب( از قرون وسطی تا اوایل قرن بیستم)، ترجمه دکتر احمد احمدی، سمت، اول، 1380.

15. شیرازی، صدر الدین محمد: الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة العقلیّة، انتشارات مصطفوی.

16. ------------------------- : الشواهد الربوبیّة فی المناهج السلوکیّة، تصحیح استاد سیّد جلال الدین آشتیانی.

17. ویزبرگ، رابرت: خلّاقیّت فراسوی اسطور? نبوغ، ترجمه مهدی والفی، روزنه، تهران، اول، 1388.

18. جندی،: شرح فصوص الحکم، تصحیح استاد سید جلال الدین آشتیانی، بوستان کتاب قم.

19.  قیصری محمود: شرح فصوص الحکم، تصحیح استاد سید جلال الدین آشتیانی، انتشارات علمی و فرهنگی

20. رازی شرح مطالع الانوار فی المنطق، چاپ سنگی.

21. ابن عربی، محی الدین: فصوص الحکم، تصحیح ابوالعلاء عفیفی.

22.  شعاری نژاد علی اکبر: فلسفه آموزش و پرورش، امیر کبیر، تهران، هفتم، 1383.

23. هینز استیون: رویکرد تفکر سیستمی در مدیریت استراتژیک، ترجمه دکتر رشید اصلانی، نشر نی، اول، تهران، 1387.

24. انصاری شیرازی، دروس شرح منظومه، بوستان کتاب قم، اول.

25. شمس الدین شهرزوری، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربّانیّه، 3 ج، مقدمه و تصحیح: نجفقلی حبیبی، مؤسسه حکمت و فلسفه ایران، تهران، اول، 1383.

26. بارکلی جرج: رساله در اصول علم انسانی و سه گفت و شنود، ترجمه منوچهر بزرگمهر، مرکز نشر دانشگاهی، 1375.

27. حسین رزمجو، روش نویسندگان بزرگ معاصر، توس، سوم، 1370

28. کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، چهارم، 1417.

29. اسمیت فیلیپ، فلسفه آموزش و پرورش، به نشر، دوم.

30.  فولکیه پل: فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه، ترجمه دکتر یحیی مهدوی، دانشگاه تهران.

31.  فارابی، ابونصر، فصول الحکمه و شرحه، اسماعیل غازانی، نشر پژوهشگاه مفاخر فرهنگی

32. ابن سینا، الشفاء، 9 ج، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی( افست)

33. طوسی نصیر الدین: شرح الاشارات و التنبیهات، نشر البلاغه.

34. فیاض لاهیجی: گوهر مراد، نشر سایه، اول, 1383.

35. میرداماد محمد بن محمد: القبسات، به اهتمام دکتر مهدی محقق و دیگران، دانشگاه تهران، 1374.

36. امین پور قیصر: سنّت و تجدد در شعر معاصر، علمی و فرهنگی، دوم 1384.

37. ماهیت خلاقیت و شیوه­های پرورش آن، افضل السادات حسینی، به نشر، مشهد.

38. الجرجانی سید شریف علی، شرح المواقف، ج 8، منشورات الشریف الرضی.

39. تفتازانی: شرح المقاصد، منشورات الشریف الرضی

40. سبزواری هادی: شرح المنظومه 5 ج، تصحیح آیت الله حسن زاده آملی.

41.  خواجه نصیرالدین طوسی کشف المراد فی شرح تجر الاعتقاد، تصحیح آیت الله حسن زاده آملی، منشورات اسلامی.

 

42.  عابدی شاهرودی علی، نقد قوه شناخت، به کوشش محمد علی اردستانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1395.


  
  


 حضور پیدا و پنهان اندیشه معرفتی علّامه طباطبایی در جامعه 


امروز اگر نگاهی به جامعه اسلامی و حوزه­ های علمیه بیاندازیم، می­ توانیم جریان جویبار روح­بخش اندیشه علامه طباطبایی را به تماشا بنشینیم. گاهی این جریان را آشکار می بینیم؛ همچون طرح اندیشه­ های معرفتی او در سخنرانیها و درسها و بحثها؛ امّا اگر کمی ژرف بیندیشیم، ردّ پای  علّامه طباطبایی را در فضای معرفتی جامعه می ­بینیم.

روشن است که  چگونگی حضور معنوی پیدا و پنهان علّامه طباطبایی در جامعه را،  از راه­های گوناگونی می­توان دید:

1)      از طریق آثار تألیفی او، که باید گفت نامدارترنیشان، المیزان، مهمترینشان است. این کتاب که از مهمترین تفاسیر قرآن در طول تاریخ و مهمترین تفسیر شیعی در روزگار معاصر است، از زمان چاپ اولین جلدهایش تاکنون محلّ رجوع عالمان بوده است. چه کسی می­تواند انکار کند که بیشتر تفسیرهای فارسی و عربی پس از المیزان از آن بهره نگرفته اند و نام المیزان و صاحب آن، هنگام سخن از تفسیر آیات، در محافل عام و خاص آشکار نیست؟! آثار فلسفی او همچون بدایة الحکمه و نهایة الحکمه جزو دروس آموزشی در حوزه ­ها و دانشگاه­هاست. مهمترین اثر فلسفی او به زبان فارسی اصول فلسفه و روش رئالیسم است که به زبان علمی رایج جامعه در روزگاری که به نقل برخی شاگردانشان« کامیون کامیون کتاب­های کمونیستی ردّ و بدل می­شد» علّامه طباطبایی از نامدار شدن به تدریس علوم رایج فقه و اصول در حوزه دست شست و برای در­امان ­نگهداشتن جامعه از شبهات وسوسه انگیز فلسفه مادّی، به پی­ ریزی اصول فلسفی رئالیستی الهی پرداخت. به دیدگاه برخی از اندیشمندان، مهمترین متن فلسفی اسلامی به زبان فارسی به روش علمی در روزگار ما متن اصول فلسفه و روش رئالیسم است. تعلیقات استاد شهید مطهری بر این کتاب نیز به عقیده حکیم متألّه آیت الله استاد انصاری شیرازی« شاهکار آثار اوست».[ نقل شفاهی استاد انصاری به نگارنده] با این همه، به عقیدهصاحب این قلم، برای دریافت دقیق دستگاه  اندیشگی و فلسفه ­ورزی علّامه طباطبایی، افزون بر این که از تعلیقات بهره جست، باید به این کتاب جدا از تعلیقات  نیز نگریست؛ چنانکه در شناخت دستگاه فکری هر اندیشمندی این گونه باید عمل کرد. برخی استادان از شاگردان علّامه  نیز تأکید دارند  متن این کتاب باید جزو کتب درسی فلسفه شود.

با وجود آشنایی اهل اندیشه و معرفت­جویان با المیزان و اندکی با اصول فلسفه، آثار دیگر او، به ویژه کتابها و مقالات فارسی او، چنان که باید شناخته شده نیست. درباره همین کتاب شیعه در اسلام ـ با وجود این که کتاب درسی عقائد در سطح مقدّماتی حوزه های علمیه است ـ باید گفت که به شایستگی به زوایای پیدا و پنهان اندیشه معرفتی مؤلّفش در این اثر توجّهی نمی­شود.  این کتاب سهل ممتنع ، یکی از آثاری است که مؤلّفش برخی اندیشه­های عرفانی­اش را در آن ریخته و حتّی به روش سلوکی استادش  آیت الله  قاضی طباطبایی و روش تربیتی عارفان بزرگ شیعه در قرن اخیر، تربیت یافتگان مدرسه تربیتی ملاحسین قلی همدانی، اشاره کرده است  و باید در جهت شناخت اندیشه عرفانی و روش تربیتی علّامه طباطبایی به این کتاب رجوع کرد. رساله الولایه، شاخص­ترین اثر علامه در معرّفی روش سلوک عرفانی و معرفت نفس، که به گفته آیت الله حسن زاده آملی« مأدبه ای آسمانی آراسته برای نفوس مستعده به نور ولایت است»[ مقدّمه طریق عرفان، ترجمه الولایه] و به گفته آیت الله جوادی آملی« سفرنامه سلوک علّامه»[سفرنامه سلوک، ترجمه و شرح سیّد علی طباطبایی] نیز باید در این شناخت در کانون توجّه  قرار گیرد. مدّتها پیش که نگارنده در این رساله به تاّمل می­ نگریست ( چنان که تأکید دو استاد بزرگ آیت الله سید جعفری تهرانی و آیت الله یحیی انصاری شیرازی چنین بود)  از میان واژه­های سهل ممتنع و موجز مؤلّف، در بیش از 8 جا، طریق عرفانی آیت الله قاضی طباطبایی را در جای جای رساله نشانه گذاشت.

   به اعتراف شاگردان علّامه و با گواهی آثار او، علّامه طباطبایی در تسلّط بر فقه و اصول دست کمی از حکمت نداشت. حتّی فراتر از این، آیت الله بهجت درباره ایشان چنین فرموده اند:« آقای طباطبایی فقهش از حکمتش قوی بود، استادانش در فقه و اصول بیشتر از  حکمت بود؛ آن هم چه استادانی! ولی تقوای او اجازه نداد که فتوا دهد.»[ نقل به مضمون] با این که به گواه فقیه بزرگی چون آیت الله بهجت، علّامه طباطبایی شرایط فتوا و تقلید را داشت و در پی آن می­توانست از این طریق محّل رجوع عام و خاص گردد و به تبع آن، چون برخی، از آثار این این گونه رفت و آمدها بهره برد، ولی او از همه اینها چشم پوشید تا خداوند چشم او را به چیزهای دیگر بگشاید. او از نامدارشدن به فقاهت و مرجعیّت و ... چشم بست، تا در جای دیگر خداوند او را نامدار کند؛ چنین شود که در محافل گوناگون ، مردم از دفتر معرفت او بهره جویند و المیزان جویبار معرفت­بخش مجالس عام و خاص گردد.    

2)     از دیگر آثار مائده معنوی علّامه طباطبایی، شاگردان تربیت یافته در حضور معنوی اوست؛ آنان که هرکدام به فراخور خود، روح خود را پرورش دادند و این آثار چون آفتاب روشن است و پس از علاّمه، جامعه ما، به ویژه جامعه علمی و حوزه های علمیّه بر سر این خوان معنوی، از ثمرات پربار معرفت علّامه متنعّم شده­ اند. برخی از شاگردان علمی و سلوکی علّامه طباطبایی نیز توانستند یادداشتهایی از محافل درسهای علّامه طباطبایی به جا بگذارند. از این تقریرات تاکنون لبّ اللباب در سیر وسلوک اولی الالباب، نوشته آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی چاپ شده است.[ ر. ک: به یادداشت نگارنده در این وبلاگ:« تقریرات درسهای سلوکی علّامه طباطبایی»]

به خواست خدای تعالی، در این یادداشتها بر آنیم که با واکاوی کتابها و نوشته­ های علّامه طباطبایی، گفتارهای معرفتی وی را استخراج کنیم، و با بهره­ گیری از نقل­های شفاهی که از شاگردان برجسته اش شنیده­ ایم، روش سلوک عارفانه علّامه را به روشنی به نظاره بنشینم تا به فضل خدای تعالی، و در پرتو عنایات معصومان ـ علیهم السلام ـ سلوک الی الله را با  بهره­ گیری از سخنان علّامه طباطبایی ره سپاریم.                                              


این یادداشت­ها ادامه دارد.


  

نگاه جامع سیستماتیک(= نظام­مند) به دین در خود سازی و جامعه سازی     (1)

           برای شناختن و شناساندن  « سبک زندگی اسلامی‌» و خودسازی و جامعه‌سازی بر بنیاد و شالوده دین، نگرش و رویکرد نظام‌مند (=  سیستماتیک) به دین ضروری است.

از ویژگی‌ها و آثار این‌گونه نگرش در دین، به اجمال می‌توان چنین گفت:

1.         دین به مثابه یک کلّ در سه بخش اخلاق، عقاید، و احکام نگریسته می‌شود. منظومه این سه بخش، در تبادل و هماهنگی و هم‌افزایی، با هم در ارتباط هدفمند‌اند و پایبندی بدانها زمینه سعادت این جهانی و آن جهانی را فراهم می‌کند؛

2.       این سه بخش، هرکدام در جای خود،  در ساختار نظام دین، اهمّیت ویژه دارند. و هرکدام دیگری را تکمیل می‌کنند؛ چنین نیست که، برای نمونه، اهمیّت احکام  اندک به شمار آید. مثلاً، برپاداشتن نماز که عمود خیمه دین است، با احکام و آداب ویژه خود، باز دارنده از زشتکاری و ناشایست (= فحشا و منکر) است؛ افزون بر آن، به گفته استاد بزرگ ما حضرت آیت الله بهجت در تفسیر آیه شریفه إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَر[ العنکبوت: 45]« یاد خدا در نماز، بالاترین ذکرها است. » بدین معنا، مراتب سلوک در نماز نیز تا رسیدن به بالاترین مرحله ذکر خدا (= فنای سالک در سجدتین ) طی می‌شود. در نتیجه، چنین نمازی، تنها، رافع تکلیف (منحصر در احکام) نخواهد ماند و « معراج مؤمن » خواهد شد.

 3.       در برنامه‌ریزی های تحوّل‌مدارِ افراد، نهادها و سازمان‌ها، برای  شناختن، شناساندن، و اجرای « سبک زندگی اسلامی‌»، راه هرگونه ظاهرگرایی و سطحی‌نگری را برمی‌بند، و بر همه ابعاد و اجزای دین تأکید می‌شود، نه تأکید بسیار بر بخش هایی و فراموش کردن بخشهایی دیگر.



منبع بزرگ روایی سبک زندگی اسلامی نظام­مند

بر دانشوران و پژوهشگران معارف دینی روشن است که منبع دین، پس از کتاب خدا، سنّت معصومان ـ  علیهم السلام ـ است. کتب اربعه شیعه( الکافی، الفقیه، التهذیب، و الاستبصار) نیز از منابع دست اوّل شیعه‌ امامیّه و محل رجوع مجتهدان و فقیهان برای استنباط معارف دینی است.

         پس از تألیف کتب اربعه، چندین جوامع روایی، برپایه آنها پدید آمد. فیض کاشانی با شخصیت علمی ‌و عملی جامع و بینش نظام‌مند،  با تدوین و تنظیم و تبویب کتب اربعه در کالبد کتاب الوافی و روشن ساختن معانی برخی روایات آن، طرحی نو در انداخت. این طرح بدیع توجّه عالمان را به او و به کتاب او  برانگیخت، که  به یکی از« محمّدون ثلاث » نامبردار شد. او، تنها، به کتاب الوافی شناخته نیست؛ بلکه در بیشتر رشته های معرفت دینی تألیفاتی دارد که محلّ رجوع و کانون توجّه دانشمندان بوده است. به یاد دارم سالها پیش، هنگامی‌که پس از درس خارج فقه از حضرت آیت الله بهجت ـ قدّس سره ـ راه میانبر رسیدن به اجتهاد را  پرسیدم، فرمودند که « کتابهای تامّ الاستدلال مختصر، مثل ریاض را بخوانید و من کتابی مثل مفاتیح الشرایعفیض ندیده ام.[ معلوم نیست به این خوش سلیقگی در فقه کتابی نوشته شده باشد.»]1

          چنین دانشمندی با چنان آثاری، پس از تدوین الوافی، زبده آن را در سه بخش عقاید، اخلاق و احکام، در دو جلد الشافی آورد. گرچه الشافی، به ظاهر، تلخیص الوافی است، در واقع زبده و گزیده روایات کتب اربعه شیعه با برخی افزوده‌ها و توضیحات در ترتیب و فصل‌بندی بدیع و نظام‌مند است. نگاهی به فهرست کتاب و مطالعه تفصیلی خود کتاب این سخن را تأیید می‌کند. خود فیض کاشانی برخی ویژگی‌هایالشافی را  چنین  برمی‌شمارد:

1.       گزینش روایات الوافی  و آوردن زبده آن در برخی عناوین تازه و ترتیب دوباره؛

2.      آوردن روایاتی که به منزله اصول و ارکان معارف دینی است؛

3.       آوردن روایاتی که  معانی آن محکم است و تعارضی با روایات دیگر ندارد؛

4.       از رویات مکرّر روایتی آمده است که روشن‌تر و کامل‌تر است؛

5.      از مباحث شرایع و احکام مهم‌ترین آن‌ها آمده است؛

6.      تکمیل معنی حدیث با افزودن بخشی از روایت دیگر در ذیل حدیث.2

به خواست خدای تعالی در یادداشتهای بعدی در این باره با تأکید بر دیدگاه علامه طباطبایی به تفصیل سخن خواهیم گفت.




1. عبارت  بین دو کروشه افزوده از: در محضر آیت الله بهجت، محمد حسین رخشاد، ج45/3. ایشان بارها داستانی را نقل کرده اند درباره تشرّف طلبه ای به حضور نورگستر حضرت ولی عصر ـ عجّل الله تعالی فرجه ـ که در جواب سؤال وی درباره مطالعه یکی از دو کتاب کفایه الاحکام سبزواری  و مفاتیح الشرایع فیض سه بار فرموده بود: « علیک بالمفاتیح!» و نیز بسنجید با:  همان ج 411/2 و ج45/3

2. الشافی، محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، تصحیح محمد رضا انصاری قمی، لوح محفوظ، چاپ اول، 1383، ج 1/ 33.






 


  
  
   1   2   3      >